کد خبر 1802690
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۵

به گزارش مشرق، علی ملکی فعال رسانه در تلگرام نوشت:

از فروردین سال گذشته تا فروردین امسال، یک سال زمان برد تا ترامپ بفهمد نه‌تنها قادر به «حذف ایران از روی نقشه» نیست، بلکه حتی با پیشرفته‌ترین هواگردها هم نمی‌تواند یک گرم اورانیوم از ایران خارج کند. استراتژی دشمن آمریکایی - صهیونی فروپاشی ایران از طریق «ترور رأس سیاسی» بود. آن‌ها در ساعات ابتدایی حمله به تهران در روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع و علی شمخانی، دبیر شورای دفاع را هدف قرار دادند. تصور دشمن این بود که حالا به راحتی ایران فرو خواهد پاشید و آن‌ها به آرزوی دیرینه خود خواهند رسید؛ اما برعکس با تأیید خبر شهادت رهبر انقلاب در سحرگاه روز بعد، مردم سراسر کشور به صورت خودجوش به خیابان‌ها آمدند و اصلی‌ترین متغیر بازدارندگی را به نمایش گذاشتند.

بدین ترتیب حضور مردم در خیابان‌ها به صورت شبانه‌روزی ادامه پیدا کرد و مانع از هرگونه تحرکات ضدایرانی داخلی شد. با این حال دشمن همچنان روی خط محاسباتی غلط خود حرکت کرد و با ترور مقامات دیگر از جمله علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و جمعی از فرماندهان نظامی سعی کرد کشور را از مقاومت بازدارد.

با این حال بر خلاف تصور دشمن، ساختارها و نهادهای ایران حتی بعد از ترور سران سیاسی و نظامی ادامه پیدا کرد و در سوی مقابل، هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده آمریکا و اسرائیل در خاک ایران، فرصت تحقق پیدا نکرد.

اصل اول پیروزی در جنگ؛ دستیابی به هدف

پیروزی در جنگ با میزان تحقق اهداف اعلام‌شده در ابتدای نبرد سنجیده می‌شود. دولت ترامپ عملیات خود را با مجموعه‌ای از اهداف بلندپروازانه و حداکثری آغاز کرد. از همان ابتدا، او و مقامات دولتش از پایان دادن به توان موشکی ایران، نابودی کامل نیروی دریایی، نابودی برنامه هسته‌ای و در نهایت «تسلیم بدون قید و شرط» سخن گفتند. ترامپ حتی در پیام‌های خود بر تغییر رژیم ایران هم تأکید داشت.

اما امروز که به صحنه نگاه می‌کنیم، کدام‌یک از این اهداف محقق شده است؟ هیچ‌کدام. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه با حفظ ساختار نظامی و سیاسی خود، ایالات متحده را به نقطه‌ای رساند که برای باز کردن مسیرهای تجاری و جلوگیری از فروپاشی اقتصاد جهانی، مجبور به مذاکره و پذیرش شروط ایران شود. ترامپ که در ابتدا از موضع قدرت مطلق سخن می‌گفت و مدعی بود در همان ساعت اول کار تمام شده است، در نهایت به جایی رسید که برای مهار پهپادها و موشک‌های ایرانی از قدرت‌های جهانی درخواست کمک کرد.

بومرنگ خشم حماسی

ماشین جنگ آمریکا در تعرض به ایران دو اشتباه مهلک داشت:

۱. یکی از دلایل اصلی فروپاشی استراتژی آمریکا، ریشه در اشتباهات محاسباتی عمیقی داشت که طراحان این جنگ در واشنگتن به آن گرفتار بودند. اولین و شاید بزرگ‌ترین اشتباه، تصور غلط از واکنش اجتماعی مردم ایران بود. اتاق‌های فکر آمریکایی با این فرض پیش می‌رفتند که فشارهای سنگین نظامی و اقتصادی، شکاف‌های داخلی را فعال کرده و مردم را علیه حاکمیت به خیابان‌ها می‌کشاند. آن‌ها تصور می‌کردند با زدن ضربات نظامی، رأس نظام دچار تزلزل شده و بدنه اجتماعی از آن جدا می‌شود.

اما آنچه در واقعیت رخ داد، کاملاً برعکس بود. تجربه نشان داده است که فشارهای خارجی، به‌ویژه زمانی که بوی تجاوز نظامی و تهدید ملی به خود می‌گیرند، لایه‌های مختلف جامعه را حول محور «وطن» متحد می‌کنند. ترامپ و مشاورانش متوجه نبودند که جامعه ایران در برابر تهدیدات وجودی، رفتاری دفاعی و انسجام‌یافته از خود نشان می‌دهد.

۲. اشتباه دوم آن‌ها این بود که فکر می‌کردند با حذف فیزیکی برخی فرماندهان یا لایه‌های مدیریتی سیستم، کل ساختار دچار فروپاشی می‌شود. این یک نگاه مکانیکی به قدرت بود. آن‌ها نمی‌دانستند که در یک سیستم نهادینه شده، حذف یک لایه نه تنها باعث از هم پاشیدگی نمی‌شود، بلکه باعث می‌شود نسل‌های جدیدتر و باانگیزه‌تر با تجربه‌ای که از اشتباهات گذشته آموخته‌اند و با انگیزه مضاعف برای انتقام و اثبات توانمندی، جایگزین شوند. اتفاقاً نیروهای جدید، در دل بحران مجرب می‌شوند و با خلاقیت بیشتری به مقابله با تهدیدات ‌می‌روند. در واقع، ماشین جنگی آمریکا به جای فرسوده کردن توان ایران، باعث شد سیستم دفاعی ایران به یک خودآگاهی و بلوغ عملیاتی جدید دست یابد که در شرایط عادی دهه‌ها زمان می‌برد تا تربیت و حاصل شود.

سورپرایز راهبردی برای منطقه

ایالات متحده انتظار یک جنگ کلاسیک و محدود را داشت؛ جنگی که در آن بتواند با برتری هوایی، اهدافی را بزند و سپس از موضع بالا مذاکره کند؛ اما ایران دو سورپرایز بزرگ برای آن‌ها داشت که تمام معادلات پنتاگون را برهم زد. سورپرایزهایی که البته از پیش نسبت به آن‌ها هشدار داده شده بود، اما چندان جدی گرفته نشد؛ منطقه‌ای شدن بحران و انسداد تنگه هرمز.

۱. منطقه‌ای کردن درگیری به این معنا بود که آمریکا دیگر با یک نقطه واحد طرف نبود. پایگاه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه، منافع متحدانش و امنیت انتقال انرژی در کل منطقه به طور همزمان تحت تأثیر قرار گرفت. این استراتژی باعث شد که متحدان منطقه‌ای آمریکا، که ابتدا شاید مشوق حمله بودند، ناگهان خود را در خط مقدم آسیبی ببینند که توان تحمل آن را نداشتند. از جزیره بحرین گرفته تا کشورهایی مثل عربستان، امارات و قطر که اقتصادشان به گردشگری و سرمایه‌گذاری وابسته بود، با اولین جرقه‌های جنگ شاهد فرار سرمایه‌ها و فروپاشی هیمنه امنیتی خود بودند. این فشار علیه متحدان آمریکا و اروپا در منطقه، شرایط و نتایج نبرد را به کلی تغییر داد.

۲. از سوی دیگر، بستن تنگه هرمز به عنوان شاه‌رگ حیاتی انرژی جهان، ضربه نهایی را به پیکر استراتژیست‌های «فشار حداکثری» وارد کرد. عبور ۲۰ درصد نفت جهان از این آبراه به این معناست که ایران کلید اقتصاد جهانی را در دست دارد. وقتی قیمت نفت شروع به جهش کرد و پیش‌بینی‌ها از بشکه‌ای ۲۰۰ دلار فراتر رفت، دولت ترامپ متوجه شد که هزینه ادامه این جنگ برای اقتصاد داخلی آمریکا و بازارهای جهانی غیرقابل تحمل است. تلاش‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا برای کنترل مصنوعی قیمت‌ها و تقلب در بازار انرژی و توییت‌ها و فیک‌نیوزها مسکن‌های موقتی بودند که نتوانستند واقعیت تلخِ کمبود عرضه و ناامنی مسیرهای دریایی را بپوشانند. ایران با این اقدام، زمان را به نفع خود خرید و آمریکا را در تله‌ای گرفتار کرد که خروج از آن تنها با پذیرش واقعیت‌های جدید ممکن بود. پس از کنترل تنگه هرمز توسط ایران، اهداف آمریکا به کلی جای خود را به یک هدف داد؛ بازکردن تنگه‌هرمز.

بازدارندگی جدید

آتش‌بس حال حاضر یک سطح جدید از بازدارندگی برای ایران است. از این پس، هر طراح نظامی در پنتاگون یا هر رئیس‌جمهوری در کاخ‌سفید، قبل از فکر کردن به گزینه نظامی علیه ایران، باید این واقعیت‌ها را در محاسبات خود لحاظ کند. اینکه ایران توانایی و اراده بستن تنگه هرمز را دارد، اینکه جنگ محدود نخواهد ماند و تمام منطقه را در بر می‌گیرد، و اینکه فشارهای داخلی و اقتصادی ناشی از افزایش قیمت سوخت می‌تواند هر دولتی را در کاخ‌سفید به زانو درآورد.

اگر آمریکایی‌ها بخواهند در هفته‌ها یا ماه‌های آینده دوباره طبل جنگ را بکوبند، دیگر نمی‌توانند با وعده یک «گردش کوتاه» یا «مأموریت سریع» مردم خود را فریب دهند. آن‌ها اکنون می‌دانند که ایران یک «حریف سخت» است که توانایی استمرار نبرد را دارد.

در نهایت، پیروزی ایران در این مقطع تاریخی محصول ترکیبی از ایستادگی میدانی، بهره‌گیری هوشمندانه از ژئوپلیتیک انرژی و شناخت دقیق از نقاط ضعف رقیب بود. آمریکا با تمام ادعاهای خود مبنی بر نابودی ۱۰۰ درصدی توان نظامی ایران، در نهایت مجبور شد پشت میز مذاکره‌ای بنشیند که شروط آن را واقعیت‌های تحمیل‌شده از سوی تهران تعیین کرده بود. این آتش‌بس، گواهی بر این واقعیت است که قدرت واقعی در توانایی تغییر محاسبات دشمن و مجبور کردن او به پذیرش اراده ملی است. ایران با عبور از این توفان، نه تنها ضعیف نشد، بلکه به‌عنوان قدرتی تثبیت‌شده در معادلات جهانی ظاهر شد که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا با تهدید به عقب راند. البته علی‌رغم نقض آتش‌بس توسط رژیم، معلوم نیست سرنوشت آن چه خواهد شد؛ اما در اصل ماجرا تغییری ایجاد نمی‌شود.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • شاکی IR ۱۲:۴۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۰
    1 0
    منظور از اپوزیسیون یعنی همان احمق های مفید است .

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس